تبليغاتX
آشوک
این تا اینجا

ستارخان ، روبروی نشاط ، دمه پیاده رو

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 11:41 توسط آشوک |

مرسی، من پیاده می شم

چند نفرین ؟

تنهایی پیاده می شم

..()

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 12:11 توسط آشوک |

من خودم کرگدنم

..()

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 8:38 توسط آشوک |

کاشکی منم پرو و بی شخصیت بودم

..()

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 8:18 توسط آشوک |

پشت بام یه ساختمان ، لوله خروجی آب باران

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 9:30 توسط آشوک |

زندگی لطیفه ای است که کسی تعریف کرده ، من هنوز نمی دانم این لطیفه خنده دار است یا نه!
..()
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 0:12 توسط آشوک |

قبرستان تنها جایی که انسانها با هم برابرند

..()

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 7:54 توسط آشوک |

کاشکی منم گاو بودم

..()

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 11:2 توسط آشوک |

کاشکی از امشب به بعد همیشه شب بود ،
نمی خواهم باور کنم زندگی وجود دارد ، چراغهای خاموش سکوت و نور ستارگانی که مرده اند
احساس تنهایی ، احساس یاءس نا امیدی و شاید اگر خودخواهی بگزارد گناه .
دوست دارم جایی باشم که این انسانهای احمق نیستند
منم آن ابرانسان ...
+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 20:42 توسط آشوک |

عروسکهاش بهش خیانت کردند
..()
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 15:44 توسط آشوک |