تبليغاتX
آشوک
و من در خیابان ها واق واق کردم
تا کسی را برای به اشتراک گذاشتن تکه ای استخوان پیدا کنم
..()
+ نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 23:40 توسط آشوک |

باشه من عوضیم .

کی منو آفرید !!!؟

..()

+ نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 16:27 توسط آشوک |

این تا اینجا

ستارخان ، روبروی نشاط ، دمه پیاده رو

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 11:41 توسط آشوک |

مرسی، من پیاده می شم

چند نفرین ؟

تنهایی پیاده می شم

..()

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 12:11 توسط آشوک |

من خودم کرگدنم

..()

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 8:38 توسط آشوک |

کاشکی منم پرو و بی شخصیت بودم

..()

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 8:18 توسط آشوک |

پشت بام یه ساختمان ، لوله خروجی آب باران

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 9:30 توسط آشوک |

زندگی لطیفه ای است که کسی تعریف کرده ، من هنوز نمی دانم این لطیفه خنده دار است یا نه!
..()
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 0:12 توسط آشوک |

قبرستان تنها جایی که انسانها با هم برابرند

..()

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 7:54 توسط آشوک |

کاشکی منم گاو بودم

..()

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 11:2 توسط آشوک |